عبد الحي حبيبى
130
تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )
اين شبانزادگى و دشتبانى ماهوى سورى شايد از حالت قبايل كوچى نيرومند خراسان حكايت كند ، كه حكمداران مقتدرى با لشكر و پيل و هرگونه چيز داشتهاند ، و ماهوى سورى كه حكمران اين قبايل بود ، بعد از انكه حريف ساسانى خود را از بين برد ، دامنهء تسلط خود را بهرسو وسعت داد ، و بلخ و هرات را گرفت ، و سر لشكر خود كرسيون را به بخارا فرستاد : بمهتر پسر داد بلخ و هرى * فرستاد بر هر سوئى لشكرى چو لشكر فراوان شد و خواسته * دل مرد بىبر شد آراسته سپه را درم داد و آباد كرد * سردودهء خويش پرباد كرد يكى نامور پيش او اندرون * جهانديدهيى نام او كرسيون به شهر بخارا نهادند روى * چنان ساخته لشكر جنگجوى « 1 » بارى اين ماهوى سورىنژاد بموجب داستان فردوسى بدست همان بيژن با سه پسرش كشته و سوخته شد ، و بعد ازو در مرو يكى از مهتران دستگاه ماهوى كه گراز نامداشت باقى ماند ، و اين هم با خود بيژن از بين رفت . اين روايت افسانهآميز فردوسى اگر تماما واقعى نباشد ، بارى نكات مهم آنكه ماهوى سورىنژاد بود و با يزدگرد در آويخته ، با روايات مورخان ديگر سازگار مىآيد ، و از روى آن گفته ميتوانيم ، كه ماهوى سورى وجود خارجى داشته و از حكمداران اين گوشهء خراسان در اوايل عصر اسلامى بود ، و كشته شدنش هم بدين نحو افسانوى مخالف متون تاريخى است ، و وى باتفاق مورخان عرب تا عصر حضرت على زندگى داشته است . سوريانغور و شنسبانيان منهاج سراج جوزجانى مورخ دربار غور كه از دانشمندان و مورخان بصير خراسانست ، از مشاهير و رجال مقتدر ديگر سورى صحبت مىكند ، كه اسلاف شهنشاهان غوراند ، و اگر رابطهء نزديك ايشان با ماهوى سورى ثابت نباشد ، همين قدر توان
--> ( 1 ) - شهنامه 5 / 329